تبليغاتX
از نگاهی دیگر

دکتر بابک زمانی(متخصص اعصاب)

.... در بسياري از موارد مرز تحقيق و عمل در بسياري از کارهاي ما مخدوش است. ناگهان گروهي ادعاي انجام عملي معجزه آسا روي بيماراني مي کنند که سال هاست لاعلاج شناخته شده است. عده بي شماري در صف عمل (آن هم با پرداخت وجه) قرار مي گيرند و در خاتمه نه تنها هيچ اثري از تحقيقات اوليه (قبل از اجرا) نيست، بلکه بعد از چند سال هم هيچ بررسي جدي در مورد ميزان تاثير اين درمان، روي اين بيماران گزارش نمي شود. محقق-طبيب هم به شدت مورد تشويق قرار مي گيرد.

بسياري تحقيقات انجام مي شوند که از زاويه بين المللي هيچ دليلي براي انجام شان وجود ندارد. نتايج اين تحقيقات سال ها پيش روشن بوده است. تا توليد علم در مقياسي جهاني، قدمي رو به جلو نباشد نقض غرض است.

چه بسيار تحقيقات که در بخش هايي انجام مي شوند که در آن بخش کار روزانه علمي و درستي انجام نمي شود، چه رسد به اينکه توليد علم صورت گيرد.

چه بسيار مقالاتي که در بسياري از موارد کپي برداري هايي از نشريه هاي بين المللي هستند. چه بسيار تحقيقاتي انجام مي شود در حالي که اساساً در آن بخش، بودجه يي براي تحقيقات وجود ندارد. تحقيقات «همت عالي»، تحقيقاتي که «اسپانسر» ندارند چاره هيچ دردي نيستند. چنين تحقيقاتي اولاً به دليل عدم تامين مالي به درستي انجام نمي شوند و ثانياً شايد به درد نمي خورند که اسپانسر ندارند.

اما مشکلات فوق به نظر مي رسد در سال هاي اخير ناشي از نوعي نگرش محدود به کار علمي باشد. کار علمي با توليد علم خلط شده است. در بسياري از دانشگاه ها شرط اساسي براي ارتقاي هيات علمي تعداد مقاله ها و کتاب هاست. جايي براي «کار» علمي و کار «آموزشي» باقي نمانده است، آن هم در شرايطي که هيچ گونه بودجه تحقيقاتي وجود ندارد. ديگر مهم نيست شما در يک بيمارستان آموزشي با چه کيفيتي «کار» مي کنيد يا با چه کيفيتي به دانشجويان آموزش مي دهيد. آنچه مهم است تعداد مقالاتي است که بيرون مي دهيد و اگر هم اين مقاله را از جايي بيرون مي دهيد که امکان کار علمي در آن وجود ندارد، باکي نيست و از همه بدتر اينکه ارتقاي سالانه شما يعني ميزان حقوقي که سهم خانواده شماست هم به تعداد «مقالات» بستگي دارد. به يکباره انگار در هر موسسه يي و در هر شهر و روستايي که نام دانشکده و دانشگاه بر آن گذاشته شده است، «امکان توليد علم» هم به شکل خلق الساعه فراهم خواهد شد و تنها ابزار مورد نياز براي توليد علم هم آدمي است که خود ما اخيراً نامش را «عضو هيات علمي» گذاشته ايم. گويي مي توان همه اين نوع دانشگاه ها را در رديف دانشگاه هاي بزرگ دنيا ديد که قادر به توليد علم روزآمد هستند و عجيب تر اينکه تلاش در راه پيشبرد مباني علمي از طريق تاسيس نهادها و سنت هاي علمي يعني سعي در فراهم آوردن امکانات توليد علم در اين بخش ها و به دانشگاه هاي نوپا نيز پشيزي ارزش داده نمي شود. بيهوده نيست که در بسياري از دانشکده ها، ديگر کسي به دنبال کار و آموزش نيست. همه به دنبال «تهيه مقاله» هستند. همه اينها به نظر ناشي از نوعي نگاه ساده انگارانه و ناباورانه به کار علمي است. انگار کار علمي کاري بسيار دشوار و نظارت و ارزيابي آن غيرممکن است که دانشکده هاي ما صرفاً يک معيار کاملاً عيني (تعداد مقالات) را ملاک ارزيابي هيات علمي قرار مي دهند؛ ملاکي که با استفاده از جادوي «عدد» هيچ مويي لاي درز آن نمي رود، اما جداً بايد پرسيد با چنين سهل انگاري، واقعاً داريم توليد علم را گسترش مي دهيم يا علم تقلب را؟ آيا هيات علمي را وامي داريم در هر مرحله يي که هستند، کار علمي را گسترش دهند يا مي گوييم فقط روش هاي مختلف مقاله سازي را با هر درجه يي از صحت و صداقت ياد بگيرند؟

برای خواندن متن کامل مقاله فوق که تحت عنوان ((تقلب در علم یا علم تقلب)) در مورخه ۱۱ آبان ۱۳۸۷ در روزنامه اعتماد روی این آدرس کلیک کنید:   www.etemaad.ir/PDF/87-08-11/etemaadP10.pdf

ارسال در تاريخ چهارشنبه یکم مهر 1388 توسط دکتر محمدرضا درودیان |

این مطلب را تحت عنوان (( آیا ممکن است تقلب زوایای مثبتی هم داشته باشد؟!))به قلم فریا نصیری مفخم ( دانشجوی دکترای مهندسی) که در وبلاگ استادان علیه تقلب درج شده است در اینجا نقل می کنم تا ببینید که چقدر معضلات پژوهشی ما بخصوص صنعت رو به رشد  مقاله سازی ! در حوزه های پزشکی و مهندسی به هم شباهت دارد .


در جامعه امروزی ایران ما، با گسترش کاذب پژوهش گرایی و میل وافر (و در بعضی موارد همراه با ارعاب و تهدید دانشجویان از طرف اساتید) به انتشار پژوهشها در نشریات معتبر بین المللی، می رود که این تهدیدها فردا نه بر سر ISI بودن یا نبودن ژورنالها بلکه فراتر و بر اساس فاکتور تأثیر ژورنالهایی باشد که افراد پژوهشهای خود را در آنها منتشر می کنند.

گرچه این دومی نیز اگر از مسیر معقول خود خارج نشود، ناپسند که هیچ، بلکه لازمه حیات و رشد جامعه علمی در تعامل با هسته های برتر پژوهشی تخصصی است، اما شاید بد نباشد به پی آمدهای آن نیز از هم اکنون بیندیشیم. پی آمد هایی که برخی از آنها از همینک قابل مشاهده هستند!

از آنجا که حتی کنفرانسهای بین المللی هیچ امتیاز پژوهشی برای دانشجویان دکتری تخصصی (و نیز اخیراً برای دانشجویان کارشناسی ارشد!) در بر ندارد، آیندة کنفرانسهای داخل را چگونه می توان دید؟

اخیراً رویکرد ضعیف پژوهشگران به ارایه پژوهشهای اصیل خود به این کنفرانسها، باعث شده است که مقاله هایی به کنفرانسهای داخل ارایه می شود که به سادگی، مظاهر کامل و بارز "تقلب علمی" را در آنها مشاهده می کنیم و داوران با معضلی جدی روبرو خواهند شد. رد این مقالات، به تدریج به مهجور شدن و برچینی کنفرانسهای داخل خواهد انجامید، و از طرف دیگر، پذیرش آنها نیز ما را با دو معضل که همینک با آنها روبرو هستیم مواجه می کند: اول، گسترش و توجیه تقلب و دوم، کاهش بار و کیفیت علمی کنفرانسها که به نوبه خود باز به معضل اول خواهد انجامید. لذا این ما را وارد یک دور معیوب می کند که بایستی به آنچه که باعث رسیدن به این معضلات می شود توجه داشت و خواسته ها را تعدیل نمود.

این معضل در مورد نشریات داخلی نیز رو به گسترش خواهد بود و تقلب در پایان نامه های کارشناسی ارشد و حتی دکتری را نیز که در این سالهای اخیر شاهد بوده ایم. این می طلبد که از همینک چاره ای اندیشید.

نگاهی به پروفایل علمی دانشجویان دکتری تخصصی و فوق دکتری دانشگاههای تراز اول خارج کشور (که سیستم آموزشی پژوهشی مشابه دارند و صرفاً پژوهش محور نیستند) می تواند ما را به تعدیل و تصحیح این روند و خواسته ها و دور شدن از پژوهشهای ظاهری و رسیدن به پژوهشهای موثرتر کمک نماید.

پس بیاییم به ریشه های تقلب علمی بیندیشیم و ببینیم که ارزش برخی از آنها تا چه حد بوده است که باعث می شود اخلاق فدا گردد و اینکه آیا در این میان مصالحه ای می توانسته یا باید مطرح یا حتی ضروری باشد و به چه قیمتی؟!!!

 

ارسال در تاريخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط دکتر محمدرضا درودیان |

در سال ۱۳۶۵ آموزش پزشکی از وزارت علوم جدا شد و با ادغام در وزارت بهداری ، وزارتی جدید تحت عنوان وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی شکل گرفت . گرچه ۲۳ سال از این واقعه می گذرد اما  به نظر می رسد  که بحث جدا شدن آموزش پزشکی از وزارت بهداشت و الحاق مجدد آن به وزارت علوم ، هر از چند گاهی از سوی صاحبنظران علوم پزشکی که عمدتا خود از وزرای سابق بهداشت هستند مطرح می گردد و در مقابل با پاسخهایی از سوی مقابل روبرو می شود . آخرین مطلب از این دست را در سایت خبرآنلاین (۹ خرداد ۱۳۸۸) تحت عنوان ((مرندی : اشتباه است ، اجازه نمی دهیم)) خواندم که به جهت سنخیت با مطالب این وبلاگ در اینجا و بدون هیچگونه اظهار نظری درج می کنم.

..... بحث جدا شدن آموزش پزشکی از وزارت بهداشت و بازگشتش به بدنه وزارت علوم در سال 85 تا پای رأی‌گیری هم رفت، اما رایزنی‌های کامران باقری‌لنکرانی، وزیر بهداشت، مانع از چنین اتفاقی شد. هرچند عموم دانشگاه‌های علوم پزشکی از این اتفاق خوشحال بودند، دلیل آن هم امکانات فراوانی بود که وزارت علوم نسبت به وزارت بهداشت داشت.

اما اکنون و کمتر از دو هفته مانده به پایان دولت نهم، دوباره ناکارآمدی آموزش پزشکی، زیر نظر وزارت بهداشت، سوژه شده است. هرچند به عقیده بسیاری آموزش پزشکی اکنون با سیستم درمانی ایران، چنان به هم تنیده شده است که نمی‌توان آنها را از هم جدا کرد. این‌بار البته صدا از مجلس به گوش نمی‌رسد، ادعای ناکارآمدی سیستم آموزشی وزارت بهداشت از فرهنگستان علوم پزشکی شنیده می‌شود. هرچند این فرهنگستان در این مخالفت بی‌سابقه هم نیست. دکتر رضا ملک‌زاده، معاون پژوهشی فرهنگستان علوم پزشکی چندی پیش با انتقاد از وضعیت نظام آموزش پزشکی در نتیجه ادغام آن با درمان گفت: «وزارت بهداشت انتظار دارد عضو هیأت علمی اورژانس را اداره کند، به بخش برسد، بیمار ویزیت کند در آخر اگر زمانی باقی ماند او درس هم بدهد در حالی که این شکل باید تغییر کند

به عقیده ملک‌زاده که در دوره‌ای وزیر بهداشت هم بوده است، تفکیک آموزش پزشکی از وزارت علوم و اتصال آن به وزارت بهداشت کار غلطی بوده است: «با وجود مخالفت سه هزار عضو هیأت علمی این کار در سال 65 انجام شد و هدف نیز تربیت پزشک برای کشور بود اما حالا آن قدر پزشک زیاد تربیت شده که مشکلاتی را ایجاد کرده است. اولین اشکال آن قطع ارتباط با علوم پایه و دومین مشکل آن ادغام با سازمانهای بهداری و ایجاد دانشگاههای علوم پزشکی خدمات بهداشتی و درمانی است

برای خواندن متن کامل این مطلب بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه سیزدهم شهریور 1388 توسط دکتر محمدرضا درودیان |
دکتر سيامک شايان‌امين
 

روز قبل از کنگره: فردا کنگره دندانپزشکي داريم. اس‌ام‌اس زده بودند که ظرفيت تمام شد و ثبت‌نام حضوري نداريم، لذا تشريف نياوريد. گفتم زکي! مثلا مي‌خواهند برسانند که بله شدت استقبال به حدي بود که ديگر جا نداريم. ما که هر سال مي‌رفتيم و جا بود. نه اينکه ما هم مشتاق شرکت در کنگره هستيم. به خدا اگر زور تمديد پروانه نبود، چرا کسي بابت اين برنامه‌ها پول مي‌داد. سپردم جعفر آقا ماشين را ببرد کارواش و کت و شلوارم را از خشک‌شويي بگيرد. به منشي هم گفتم برنامه مريض‌هاي صبح را کنسل کند و بگويد دکتر براي شرکت در کنگره علمي رفته‌اند...


روز اول کنگره: بعد از مدت‌ها مجبور شدم هشت صبح بيدار شوم. به سرم زد حالا که صبح به اين زودي بيدار شده‌ام بچه‌ها را بفرستم يک دست کله‌پاچه بگيرند، اما يادم آمد بايد خودم را برسانم براي ثبت‌نام.وقتي به سالن همايش‌ها رسيدم تا کيلومترها اطراف ساختمان جا نداشت. نمي‌دانم اين همه آدم علاف کي خودشان را به اينجا رسانده‌اند. بالاخره ماشين را يک جايي چپاندم و دويدم سمت باجه ثبت‌نام. هر سال دريغ از پارسال، بلبشويي بود که نگو و نپرس. همه دور خودشان مي‌چرخيدند. نزديک صد تومان پول بابت ثبت‌نام دادم، اما در عوض فقط يک فولدر و کمي کاغذ پاره گرفتم. خيلي زورم گرفت.زنگ زدم که يکي‌يکي بچه‌ها را پيدا کردم. يکي ‌دو تا هم از شهرستان آمده بودند. کلي از شرکت در کنگره احساس شعف کردم. سري اول پانل‌ها در حال برگزاري بود. حس و حال گوش کردن به سخنراني‌ها را نداشتم. رفتم سراغ نمايشگاه و چرخي زدم. غرفه‌هاي امسال زياد نبود. مي‌گفتند شرکت‌ها کنگره امسال را تحريم کرده‌اند. نشد همه خريدهاي مطب را انجام دهم، اما کمي هديه و اشانتيون گرفتم. با رفقا رفتيم براي پذيرايي و کلي بلوتوث تازه ريختم روي گوشي. کتابچه مقالات را نگاه کردم. مقاله‌هاي امروز به هيچ کارم نمي‌آمد. شنيدن سخنراني را گذاشتم براي فردا . تا وقت ناهار هم در لابي نشستيم و قهوه خورديم. بعد از ناهار پريدم توي ماشين و خودم را رساندم به مطب. دو تا از مريض‌ها آمده بودند.


روز دوم کنگره: صبح دير بيدار شدم. حس و حال شرکت در کنگره نبود. رفتم مطب.


روز سوم کنگره: دلم مي‌‌خواست امروز حتما در کنگره شرکت کنم. يکي از دوستان قديمي زنگ زد و گفت امروز براي خريد مي‌آيد کنگره. خواست يک قرار ناهار بگذاريم و گپي بزنيم، اما به مريض وقت داده بودم و نشد که بروم. فردا روز آخر است. بايد يک سري به کنگره بزنم، شايد برگه امتياز بازآموزي را همان جا بدهند.

هفته نامه سپید- ۲۴ اردیبهشت ۸۸

ارسال در تاريخ جمعه نهم مرداد 1388 توسط دکتر محمدرضا درودیان |

دکتر کيارش آرامش

«اينجانب ............ فرزند ........ رضايت کامل خود را براي شرکت در طرح پژوهشي «تزريق آب مقطر به پس گردن» که مجري آن آقاي دکتر شرافتيان هستند، ابراز مي‌کنم. امضا: ... »

 آنچه در بالا آمد، نمونه‌اي از يک رضايت‌نامه آگاهانه است. فقط نام طرح پژوهشي را از خودم ساخته‌ام، اما واقعا هنوز هستند پژوهشگران محترمي که چنين متني را يک رضايت‌نامه آگاهانه به حساب مي‌آورند. سال‌هاست که در جامعه پزشکي کشور تلاش مي‌شود رويکرد قديمي و منسوخ «پدرسالارانه» کنار گذاشته شود و به جاي آن به «استقلال فردي» يا «خودآييني» بيمار و مراجعه کننده احترام گذاشته شود. پيشرفت‌هاي به دست آمده البته شايان توجه بوده است. در عرصه پژوهش نيز اگر چه تا چند سال پيش اغلب کارآزمايي‌هاي باليني بدون اخذ رضايت‌نامه آگاهانه انجام مي‌گرفت، امروزه به ندرت پژوهشگري يافت مي‌شود که نداند اخذ رضايت‌نامه کتبي از شرکت‌کنندگان الزامي و غيرقابل چشم‌پوشي است، اما و هزار اما رويکرد پدرسالارانه همچنان در بسياري از اذهان غلبه دارد. توجه داشته باشيم که رويکرد پدرسالارانه به دنبال زيان رساندن به بيمار – يا سوژه پژوهش – نيست. او نفع بيمار را مي‌خواهد، اما نفع را همان چيزي مي‌داند که خودش تشخيص مي‌دهد و کاري به نظر شخصي يا اولويت‌ها و ترجيح‌هاي خود بيمار ندارد. از همين رو گاهي به جاي تامين نفع بيمار، به او زياني جدي وارد مي‌کند. گرفتن رضايت‌نامه‌اي مشابه آنچه در بالا آورده شد، همان پدرسالاري محض است، زيرا رضايتي که «آگاهانه» نباشد، هيچ فرقي با تحميل و اجبار ندارد. آگاهانه بودن به اين معنا است که تمامي اطلاعات موثر در تصميم‌گيري به فرد داده شده باشند. هم چنين به او فرصت و جرات پرسيدن سوال و تصميم‌گيري داده شود. براي اطمينان از اينکه تمامي اطلاعات موثر در تصميم‌گيري در رضايت‌نامه موجودند، فهرستي از اين اطلاعات – که بودن آنها رضايت‌نامه بي‌ارزش است – تهيه شده است. براي مثال مي‌توان به موارد ذيل اشاره کرد: تمامي عوارض و فوايد احتمالي مداخله‌اي که قرار است انجام شود، هزينه‌هايي که به بيمار تحميل خواهد شد، راه‌هاي جايگزيني که او براي درمان بيماري خود دارد و مزايا و عوارض هر کدام، اينکه در پذيرش يا عدم پذيرش شرکت در کارآزمايي آزاد است و اينکه هر زماني که مايل باشد مي‌تواند کارآزمايي را ترک کند و چند نکته ديگر. در بسياري از دانشگاه‌هاي علوم پزشکي کشور، الگوي کامل رضايت‌نامه آگاهانه روي وب‌سايت مديريت امور پژوهش قابل دسترسي است و به‌ اين ترتيب پژوهشگران به ‌خوبي راهنمايي مي‌شوند. هيچ کارآزمايي باليني نبايد بدون اخذ رضايت «آگاهانه» و «آزادانه» به انجام برسد، زيرا بدون اخذ چنين رضايتي، پژوهش هر چه‌قدر هم که مهم و پرفايده باشد، عملي غيراخلاقي خواهد بود.

 هفته نامه سپید- ۲۸ خرداد ۸۸

ارسال در تاريخ جمعه نهم مرداد 1388 توسط دکتر محمدرضا درودیان |

دکتر کیارش آرامش(مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی)

يکي از عوامل اصلي وقوع و رواج خطاهاي پزشکي در کشور ما، تمام وقت نبودن حضور استادان در اورژانس‌ها و درمانگاه‌هاي بيمارستان‌هاي آموزشي است. اگر چه بسياري از اعضاي هيات علمي ‌بخش‌هاي باليني دانشگاه‌ها از حقوق و مزاياي تمام وقتي استفاده مي‌کنند اما در بسياري از اوقات شبانه روز، رزيدنت يا حتي انترن در ارايه‌ خدمات درماني (که بعضا بسيار تخصصي‌اند و نياز به سطح آموزش، تجربه و مهارت بالايي دارند) تنها است.

اگرچه در سال‌هاي گذشته به اين امر توجه شده است و براي مثال از تاسيس مطب شخصي (حداقل به‌وسيله استاداني که به تازگي به جمع اعضاي هيات علمي‌ مي‌پيوندند) جلوگيري مي‌شود اما اين تلاش‌ها به هيچ وجه کافي نبوده‌اند، زيرا شکل خاصي از زمان‌بندي و شيوه حضور استادان در بيمارستان‌هاي آموزشي تقريبا به شکل يک فرهنگ درآمده است و اين عامل به علاوه توقعي که اين بزرگواران از سطح درآمد خود دارند، سبب تداوم مشکل شده است.

به طور مسلم، هيچ کدام از همکاران دوست ندارند که اگر فردي از عزيزان‌شان بيمار شد و نياز به مداخله‌اي دشوار و تخصصي داشت، اين مداخله به وسيله فردي کم تجربه و بدون حضور و نظارت استاد انجام گيرد. پس چرا اين را براي سايرين بپسنديم؟ مگر نه اينکه قرار است که بيمارستان آموزشي در ازاي تحميل زحمات آموزشي بودن به بيماران، سطحي بالا و آکادميک از خدمات را ارايه‌ دهد و مگر نه اينکه صورت حساب خدمات انجام نگرفته استادان به بيماران و خانواده‌هايشان تحميل مي‌شود؟ آيا استادان از نظر اخلاقي اين حق را دارند که به‌واسطه خدمات دستياران‌شان طلب دستمزد کنند؟ و از همه مهم‌تر و دردناک‌تر آنکه اين روند بار سنگيني از خطاي پزشکي را بر نظام سلامت تحميل مي‌کند. چه انتظاري مي‌توان داشت از دستياري که با تجربه و مهارت ناکافي، با انبوه بيماران رنجور و نيازمند مواجه است و کاري سنگين و خسته‌کننده برعهده او گذاشته شده است؟ به‌ويژه آنکه دستياران تخصصي، عموما حقوقي را دريافت مي‌کنند که در تعيين آن حتي تامين حداقل معيشت ايشان و خانواده‌هايشان (دستياران اغلب داراي همسر و فرزند هستند) در نظر گرفته نشده است. حقوق اندک در برابر حجم کار سنگين، انگيزه ارايه‌ صحيح و دقيق و توام با شفقت و احترام را در بسياري از موارد مخدوش مي‌کند و نيز به دليل همين حقوق ناکافي است که بسياري از دستياران ناچار مي‌شوند که در مراکز درماني خارج از بيمارستان آموزشي، به کار غير قانوني بپردازند و اين خود بر حجم خطاهاي پزشکي مي‌افزايد.

اينکه در بسياري از ديگر کشورهاي جهان اين مشکل وجود ندارد و در تمامي‌ساعات، استادان باليني در کنار رزيدنت‌ها و انترن‌ها حضور فعال دارند، به روشني نشانگر آن است که اين مشکل به طور ذاتي غيرقابل حل نيست و با تغيير برخي رفتارها و الگوها به‌راحتي حل مي‌شود.

دو پيشنهادي که مي‌توان به عنوان نتيجه‌گيري بحث حاضر عنوان کرد، عبارتند از: ۱) الزام حضور اعضاي هيات علمي‌در بيمارستان‌هاي دانشگاهي به نحوي که در هيچ زماني ارايه‌ خدمات بدون نظارت و مشارکت حضوري ايشان انجام نگيرد.

۲) بازنگري در سيستم محاسبه دستمزدها به‌طوري که اختلاف غيرمنطقي درآمدها از جمله اختلاف فاحش درآمد رزيدنت‌ها و استادان باليني به سمت منطقي شدن سوق داده شود. تغيير الگوي حضور استادان در بيمارستان‌هاي آموزشي نياز به فرهنگ سازي دارد و اين کاري سخت دشوار است. اما از اين نکته نبايد غافل بود که اکثريت قريب به اتفاق جامعه پزشکي، به ويژه استاتيد بزرگوار باليني، به هيچ‌وجه اراده‌اي در جهت عمل برخلاف اخلاق حرفه‌اي ندارند. اگر رويه‌اي نادرست و غيراخلاقي رواج دارد، نه از آن رو است که ايشان مايل به شکستن حدود اخلاق براي کسب درآمد بيشترند، بلکه تنها به معناي تبعيت و خوگرفتن به روندي است که آن را به صورتي ميراثي دريافت و به آن عادت کرده‌اند و اين روند هيچ‌گاه مورد نقد اخلاقي جدي و متقاعد‌کننده‌اي قرار نگرفته است.

هفته نامه سپید - دوم اسفند ۱۳۸۶

ارسال در تاريخ دوشنبه یازدهم خرداد 1388 توسط دکتر محمدرضا درودیان |

دکتر بابک زمانی (متخصص مغز و اعصاب)

برای اینکه درجه و مرتبه علمی اعضا هیات علمی  دانشکده های پزشکی ارتقا پیدا کند آنها باید تعداد مشخصی مقاله تحقیقاتی داشته باشند واز انجا که هیچ ساز و کار مناسبی برای تحقیقات وجود ندارد در بسیاری  از موارد به جای آنکه منجر به تحقیقات گردد منجر به" مقاله سازی" میگردد. کسی در دانشکده پزشکی  ، کار درمانی ، علمی و آموزش مناسب به دانشجویان را برای ارتقا خریدار نیست . در نتیجه  نه تنها تحقیقات جدی ای صورت نمیگیرد بلکه شان و منزلت ارتقا در دانشکده پزشکی  نیز پایین می آید . این نگرش ریشه در برخی  تصورات  ریشه دار فرهنگی ما دارد .

ارسال در تاريخ یکشنبه دهم خرداد 1388 توسط دکتر محمدرضا درودیان |
دكتر رضا داوري اردكاني (استاد فلسفه)

شركت در مسابقه مقاله شماري دردي از كشور دوا نمي كند!  
مفهوم «توهم توسعه علمي خواندن ازدياد مقالات ISI » اين است كه با رساندن هشت هزار مقاله به 16هزار مقاله، علم كشور توسعه نمي يابد و درج مقاله در مجلات درجه دو و سه  ISI بدون دست يافتن به علم، نشانه توسعه نيست.

دكتر رضا داوري اردكاني ، با بيان اينكه گلايه و انتقاد برخي محققان از مقاله اخير وي ناشي از سوء تفاهم و عدم برداشت مناسب از منظور نويسنده بوده و هدف از اين مقاله به هيچ وجه زير سؤال بردن تلاش محققان كشورمان و همچنين زير سؤال بردن ISI و نقش و كاركردهاي آن به عنوان يك مؤسسه اطلاع رساني جهاني نبوده است، اظهار داشت: مراجعه به ISI و بهره مندي از آن خوب است، اما نه به عنوان يك كعبه و مقصود نهايي، زيرا نمي توان همه چيز را با آن مقايسه كرد.

رئيس هيأت حمايت از كرسي هاي نظريه پردازي خاطرنشان كرد: نگارش مقاله و صدور آن به خارج، نشان دهنده توسعه علمي نيست و زماني كشور ما توسعه علمي مي يابد كه به مسايل مطرح در جامعه و پژوهشهايي كه كارگشاي ما و يا در سطح پيشبرد علم جهان باشد، بپردازد......

دكتر داوري اردكاني، برخي از مقالات را «مقالات مبتذل» خواند و گفت: مقالات مبتذل نوشتن و به خارج فرستادن و چاپ كردن، نه مايه حيثيت كشور  شده و نه ارزش علم ما را بالا مي برد. مگر مي شود هفته اي يك مقاله  نوشت و يا تعداد 50 يا 60 مقاله در سال منتشر كرد، مگر آنكه نويسنده آن خيلي نابغه باشد و اگر نابغه هستند، كشور و جهان قدرشان را بيشتر بايد بدانند.

وي افزود: من با مقاله نويسي در ISI و در هيچ جاي ديگر مخالف نيستم؛ در حالي كه نگران نوعي شارلاتانيسم علمي هستم و اينكه دانشمندان كشور علم، ذوق و تعلق خاطر به علم را از دست بدهند و آن را تنها در نگارش مقاله، ارسال آن به خارج از كشور و درج در نشريات ISI معني كنند.

دكتر داوري اردكاني خاطرنشان كرد: به تعداد دو برابر اعضاي هيأت علمي كنوني دانشگاههاي كشور، دانشمند در خارج از كشور داريم كه امكانات بيشتري براي انجام پژوهش دارند و كار نگارش مقاله توسط آنها به طور مستمر انجام مي شود، آنها هم نام ايراني دارند و اگر قرار باشد مقالات دانشمندان مقيم كشور هم به خارج صادر شود، ميان مقيم و مهاجر چه تفاوتي وجود دارد؟

وي تأكيد كرد: من مخالفتي با ارسال مقاله به خارج از كشور ندارم، اما علم بايد مسأله اي براي حل كردن داشته باشد و حل مسايل در زندگي و گردش چرخ امور كشور اثر مثبت بگذارد. نوشتن مقالات پراكنده كه بيشتر به تفنن مي ماند، به درد ما نمي خورد.

رئيس فرهنگستان علوم افزود: سنجش علم افراد با شمارش مقاله صحيح نيست و كسي كه تعداد مقاله هاي بيشتري داشته باشد، ضرورتاً نسبت به ديگري عالم تر نيست و اين ارزيابي ها، غالباً نسنجيده است و مقاله شماري كاري روتين و اداري است كه دردي از ما دوا نمي كند و هر كسي مي تواند آن را انجام دهد.

وي ادامه داد: نبايد آمار مقالات منتشره در ISIرا بر سر مردم زد و اينكه يك استاد براي ارتقا حتماً بايد در مجلات  ISI مقاله بنويسد، قابل تأمل است و اگر كسي دانشمند است و راه به ISIندارد، دانشگاه بايد وي را حمايت كرده و با راه اندازي دفتري براي ارسال مقالات به مجلات معتبر كارگشايي كند.

دكتر داوري اردكاني در پايان به ايسنا گفت: ......ما بايد به فكر نظم آموزش و پژوهش و برنامه هاي درسي در كشور باشيم. اگر همت خود را صرف علم و پژوهش كنيم، مطمئن باشيد مقالات علمي دانشمندان ما در همه جا منتشر مي شود، ولي فعلاً «چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است». 

 نقل از ایسنا
 

ارسال در تاريخ دوشنبه چهارم خرداد 1388 توسط دکتر محمدرضا درودیان |
دکتر رضا ملک زاده ( فوق تخصص گوارش)

کار يک طبيب ترکيبي از دانش، مهارت و هنر است. در پزشکي سه عنصر دانش، مراقبت از بيمار و مهارت مهم است و اگر پزشکي که تدريس مي‌کند، به دانش روز مجهز نباشد، نمي‌تواند مهارت بهتري هم به دانشجو ارايه دهد. در آموزش پزشکي بايد بر اساس شواهد علمي کار کرد تا تحقيقات پزشکي هرچه بيشتر پيش رود....

در علم پزشکي اگر فردي نتواند در سه سال خود را به روز کند، به فرد خطرناکي بدل مي‌شود؛ چرا که بسياري از کارهايي که او انجام مي‌دهد ممکن است ديگر منسوخ شده باشد. از اين رو در پزشکي علم با تحقيق آميخته است.

يکي از مشکلات مهم آموزش در کشور، نبود تعريف درست از علم است. مشکلات ساختاري بسياري در آموزش عالي کشور وجود دارد و با وجود اينکه علوم روز مرتبا در حال تغيير هستند، با اين حال در وزارت بهداشت هنوز براي برگزاري آزمون بورد، به متون نوشتاري بسيار قديمي رجوع مي‌شود. آموزش بر اصول قديمي استوار است و افرادي که در اين نظام آموزشي تربيت مي‌شوند، با جريان علمي روز دنيا همراه نيستند. نتيجه افت کيفي آموزش پزشکي اين شده است که پزشکاني با مهارت کم و آموزش نادرست تربيت کرده‌ايم.

با وجود مخالفت سه هزار عضو هيات علمي، تفکيک آموزش پزشکي از وزارت علوم و اتصال آن به وزارت بهداشت در سال 65 انجام شد. هدف آن طرح تربيت انبوه پزشک براي کشور بود، اما حالا آن‌قدر پزشک زياد تربيت شده که مشکلاتي را ايجاد کرده است. اولين اشکال آن، طرح قطع ارتباط پزشکي با علوم پايه و دومين مشکل آن ادغام با سازمان‌هاي بهداري و ايجاد دانشگاه‌هاي علوم پزشکي و خدمات بهداشتي و درماني است. وزارت بهداشت انتظار دارد عضو هيات علمي اورژانس را اداره کند، به بخش برسد، بيمار ويزيت کند و در آخر اگر زماني باقي ماند، درس هم بدهد. اين ساختار بايد تغيير کند.

عدم ارايه استقلال واقعي به دانشگاه‌ها و مقاومت در برابر آن يکي از مهم‌ترين مشکلات نظام آموزش عالي است. وزارت علوم، بهداشت و در مواقعي هم شوراي عالي انقلاب فرهنگي اجازه تصميم‌گيري و استقلال واقعي به دانشگاه‌ها نمي‌دهند. ما دانشگاه را همچون دبيرستان اداره مي‌کنيم. بودجه دانشگاه‌ها در دست معاون پشتيباني است، در حالي که در همه جاي دنيا بودجه دانشگاه در اختيار استادان است. آموزش همان‌قدر مهم است که پژوهش و بايد توجه کنيم فردي که همه عمر خود را در اختيار آموزش قرار داده، به نحو درستي ارتقا پيدا کند.

تحقيقي در فرهنگستان علوم پزشکي در مورد مشکلات ساختاري آموزش پزشکي انجام شده است. در سال 1352 پروفسور «ديتريک» با بازديد از پنج دانشکده پزشکي، مشکلاتي را برشمرد که پس از گذشته 36 سال از آن همچنان اين مشکلات باقي است و به جز بخش امکانات و توسعه فضاي آموزشي ما همچنان در ساير بخش‌ها با مشکلات بسياري مواجه‌ايم.

خودگردان شدن بيمارستان‌هاي آموزشي و تمام وقت نبودن عضو هيات علمي که بايد در جاي ديگري زندگي خود را تامين کرده و سپس در بيمارستان آموزشي تدريس کند، به افت کيفي آموزش پزشکي منجر شده که عواقب آن در آينده مشخص مي‌شود. اينکه در همه روستاها پزشک داريم، به تنهايي دليلي براي وضعيت درماني مناسب نيست.

به طور خلاصه، بايد عوارض ادغام را جدي بگيريم. طرح خودگراني بيمارستان‌هاي آموزشي را لغو کنيم و به معناي واقعي کلمه به دانشگاه‌ها استقلال علمي بدهيم. روش گزينش استاد و دانشجو را تغيير دهيم و در انتها برنامه آموزشي ساختاريافته‌اي تهيه کنيم که توان غلبه بر مشکلات مذکور را داشته باشد. بهترين جوانان ما از دانشگاه‌هاي کشور مي‌روند و به بهترين استادان دانشگاه‌هاي بزرگ دنيا بدل مي‌شوند. بنابراين بايد هر چه سريع‌تر براي مشکلات ساختاري اين نظام آموزشي که چنين نتيجه‌اي را به بار آورده، فکري کرد.

هفته نامه سپید - ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

ارسال در تاريخ پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 توسط دکتر محمدرضا درودیان |

دکتر محمدرضا درودیان ( متخصص بیهوشی)

فاصله تئوري تا عمل

 ((بازآموزي))را اينگونه تعريف كرده اند :

“ تجارب به دست آمده بعد از آموزش اوليه كه در پرسنل خدمات بهداشتي در زمينه تامين خدمات بهداشتي شايستگي هاي مناسب را بوجود آورد”.(۱۸)

بر اساس تعريف بالا سئوال ديگر ي كه در مورد بازآموزيها مي تواند مطرح شود این است كه سنجش“ شايستگي هاي مناسب”در عرصه بهداشت جامعه   چگونه انجام مي شود . به بیانی دیگر  تاثير عملي اين برنامه ها را برروي مخاطبين چگونه مي توان ارزيابي كرد؟ پاسخی که به این سئوال داده شده اینگونه است:

اثرات نهائي برنامه بركميت و كيفيت ارائه خدمات بهداشت:اين نوع ارزيابي از طريق كميته بررسي نسخ ،سطح سلامت جامعه و استفاده از شاخص هايي مانند كاهش مبالغ هزينه دارو ،كاهش شكايات نظام پزشكي و…..صورت مي گيرد [19]

وارد شدن در  تك تك موارد ذكر شده درعبارت فوق و ارزیابی آنها به  باز كردن  كلافهاي سر درگمي مي ماند و در اين مقاله نمي گنجد .  تنها به  نقل قول بسنده کنیم :

در حال حاضر متوسط اقلام دارويي در نسخه هاي پزشكانمان حدود 4 قلم در نسخ است. در حاليكــه متوسط اين رقم در بيـن 85كشور جـهان بين ۲/۱- ۵/۱  قلم دارو در هر نسخه است و اين بدان معني است كه ما تقريبا سه برابر اين كشورها مصرف دارو داريم  [20]

و از گزارش های كميته بررسي نسخ يكي از استانها:

تنها 106 پزشك به سبب نوشتن نسخه منطقي مورد تشويق و بيش از 1700پزشك نسخه هايشان غير منطقي بود[21]

اما عدم پشتوانه هاي رسمي و نیز فشار بازار كار بر  وضعيت روحي يادگيرندگان بي تاثير نبوده است:

تجربه شركت در كلاسهاي بازآموزي و ارائه مقالات تحقيقاتي به ما نشان داد كه كار علمي در جامعه پزشكي فاقد ارزش قانوني و حقوقي است و ارگانهاي ذي ربط در اين رابطه هيچگونه همكاري ندارند .مردم ما هم به نسخه نويسي و تجويز داروهاي تكراري عادت كرده اند و چنانچه پزشكي بخواهد بيماري آنها را با آخرين يافته هاي پزشكي دنيا مداوا كند مي گويند:چيزي نمي فهمد و به اين واسطه پزشك خود را عوض مي كنند[22]

اكثريت قريب به اتفاق  مواردي كه از طرف مسئولين متهم به كارهاي  به اصطلاح  غير علمي شده اند از كساني هستند  كه به كرات  براي تمديد پروانه و يا ارتقاء رتبه  در سر اين جلسات نشسته و گواهي پايان دوره آن را  ارائه داده اند.ظريفي پا را از اين محدوده فراتر مي گذاشت و مي گفت چه بسا اگر نسخ به دقت بررسي شوند به پاره اي اسامي بربخوريم كه در اين جلسات حتي در مقام مدرس و سخنران شركت كرده اند.اين مطلب را حتي اگر بدبيني تلقي كنيم حاوي طنز گزنده اي است كه عدم انعكاس عملي اين جلسات را يادآور مي شود. آيا آنچنان كه آن پزشك مي گويد:

 در چنين فضايي صحبت از متد علمي مسخره است ،چون كل زنجيره غير علمي و غير استاندارد است[23]

…و در آخر
در انتهاي يك دهه بازآموزي هستيم .ترجيع بند  قصه بازآموزی همیشه این است كه ((آموخته هاي علمي با گذشت زمان دچار افت مي شود))اما آيا مي توان از اين مقدمه صحيح اين نتيجه مبهم و مخدوش راگرفت كه ((پس بايد با  هر وسيله اي جلسات بازآموزي را در هرشكلي برگزار کرد )) .صحبت بر سر آن نيست كه در اين  مدت براي برگزاري جلسات بازآموزي، كنگره هاو …. هزينه اي صرف نشده و كوششي نمي شود .نگارنده در چند مورد از نزديك شاهد تلاشهاي شبانه روزي برگزار كنندگان اين جلسات بوده است . در اين نكته هم بحثي نيست كه ممكن است تني چند از برنامه هاي اين جلسات خوششان آمده و تقدير و تشكر كرده باشند.جان  سخن آن است كه آموزش و پژوهش پزشكي در اين ديار در رتبه هاي چندم نسبت به امور درماني و اجرائي وسياسي كاري واقع شده اند و به همان نسبت نيز نزد بعضي از  كارگزاران بهداشتي حالت دكوري به خود گرفته كه بودنش بهتر از نبودنش است .پرداختن به امور درماني و اجرائي زمينه روز مره گي را فراهم مي كندو از همين جاست كه برخورد با آموزش و پژوهش از بعد ناچاری و رودربايستي منجر به مصداقهایی عجيب و غريب از اين مفاهيم خواهد شد. نمی توان خیلی راحت  گفت حالا كه شده و شما بياييد اصلاحش كنيد.پاره اي مفاهيم فرهنگي و آموزشي به شدت بر بنيادهاي اجتماعي و فردي تكيه دارند و انتزاع اين مفاهيم از بستر آنها در مواردي فاجعه بار است  و زمينه دوری  از آن مفاهيم را فراهم مي كند.كساني داعيه اصلاحات در بهداشت  دارند بايد به اين يقين برسند كه اگر كشورهايي در زمينه هاي  بهداشتي – درماني به جایی درخور رسیده اند با اصل قرار دادن آموزش و پژوهش بوده و لا غير. بدين منظور  بايد از پايه ها(دانشجويان ) شروع كرد . به احیای حرمت هاي اجتماعي  از دست رفته  پرداخت [24]و مشكلات اقتصادي اهل دارو و درمان  را تعديل کرد . در غير اين صورت   پرداختن به ظواهر و سختگيري برآنها ،حاصلي جز بحرانهاي آشكار و  نهان بهداشتي نخواهد داشت.اميد است قبل ازتشديد بحرانها از اين خواب سنگين و در عين حال شيرين برخيزيم چه به قول(( تاگور)):

 آنان كه فانوسشان را بر پشت مي برند ، سايه شان  پيش پايشان مي افتد !

منابع :

18- ماخذ قبلي ص881
19- ماخذ قبلي ص896
20- محمد فرهادي،نشريه داخلي سازمان نظام پزشكي،شماره33آذرو دي77،ص 17
21ـ نشريه داخلي سازمان نظام پزشكي ،شماره32،مهرو آبان 77،ص 21
22- ماخذ شماره 4
23-افزايش خطاهاي پزشكي پيامد افت آموزشي،ايران ،10 خرداد 79
24-((به اعتقاد من مشكل اصلي جامعه پزشكي مساله منزلت و جايگاه آن است كه امروزه آسيب ديده است.اين منزلت و جايگاه بايد تجديد بنا گردد و ارتقاء پيدا بكند))   محمد رضا ظفر قندي  نشريه داخلي سازمان نظام پزشكي    شماره 48 بهار 1380


ماهنامه لوح - شهریور ۱۳۸۱

ارسال در تاريخ سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 توسط دکتر محمدرضا درودیان |
درباره وبلاگ
در این وبلاگ سعی بر این است تا اقوال منتقدان در باب وضع فعلی آموزش و پژوهش پزشکی از رسانه های مختلف گردآوری شده و با توضیحاتی درج گردد .گهگاه و از باب خالی نبودن عریضه , نگارنده این سطور نیز مکنونات ذهنی خود را فارغ از بده بستان های اداری مکتوب می نماید . همین!
دکتر محمدرضا درودیان



آرشيو مطالب
پيوند ها
فهرست وبلاگ
قالب وبلاگ