گزیده ای از مقاله دکتر رضا داوری اردکانی ( استاد فلسفه)

...قضيه وقتى دشوار مى شود كه ISI نه فقط ملاك مطلق در رتبه بندى علمى كشورها و تعيين مقام و مرتبه دانشمندان مى شود بلكه مقام بلندى پيدا مى كند و به صورت هيكل مقدسى درمى آيد كه چون و چرا در مطلق بودن آن جهل و كفر به شمار مى رود. در اين صورت چه بسا كه ISI به كلى بى فايده و حتى مضر شود. ISI را بايد همان كه هست بازشناخت و پذيرفت و از آن فايده برد.

...ما تا وقتى كه به دانشگاهيانمان اعتماد نكنيم، نظام علم و پژوهش نمى توانيم داشته باشيم. اين بى اعتمادى گهگاه با نوعى تحقير و خشونت نيز توأم مى شود چنانكه اين عين خشونت و بى احترامى به دانش و دانشمند است كه تصديق صلاحيت علمى او را به نوشتن مقاله در فلان مجله موكول كنند. علم هرجا باشد علم است.

علم به مجله ها اعتبار مى دهد و نه بالعكس. اصلاً تاريخ كه به ملاك هايى مثل ISI نياز ندارد. چه بسا كسانى كه پيش از ISI به دنيا آمده اند و نام ISI را نشنيده اند و حتى در زمان ISI بوده اند و به آن كارى نداشته اند؛ جهان، آنان را صاحب نظر و دانشمند مى شناسد. و شايد از ميان كسانى كه صدها بار نامشان در فهرست ISI آمده است، در آينده هيچ نماند و اين همه مقاله سازى باد هوا باشد.

من يك بار اصرار به نوشتن مقاله در مجله هاى خارجى را دعوت به صدور كالاى علم به خارج و نوعى مهاجرت روحى دانشمندان خواندم. كسانى آزرده شدند. اگر سخن من خطا است آزردگى چه وجهى دارد؟ به جاى آزرده شدن بيايند بطلان آن را نشان دهند و بگويند پژوهش كردن و نوشتن مقاله و بسته بندى كردن و صدور آن به خارج چه فوائد و محسناتى دارد.

سياست علم نانوشته و غير رسمى كشور ما دو عيب اساسى و عمده دارد.يكى اين كه بر مبناى اصل انباشت و افزايش كمى پژوهش ها و مقالات قرار دارد و اين افزايش ، در آن عين پيشرفت تلقى مى شود (اين اصل در هيچ يك از فلسفه هاى علم معاصر اعتبار ندارد. پوپر و لاكاتوش و فيرابند و كوهن همگى اين تلقى را مردود مى دانند). عيب ديگر اين است كه اين سياست با تحكم اجرا مى شود. اين دو عيب فرع عيب اساسى ترى است. ما طرح سياست علم را از سنخ آراى همگانى مى دانيم و فكر نمى كنيم كه براى ورود در اين كار بايد صاحب نظر بود گويى هركس در هر رشته علمى درس خوانده باشد، سياست علم را هم مى شناسد. اين دو اصل به هيچ وجه معتبر نيست.

 ISI يك بنگاه فهرست نويسى است و مقالات علمى را فهرست مى كند و خوب است كه اين مقالات فهرست شود اما با فهرست كردن و فهرست نويسى علم بوجود نمى آيد و پيشرفت نمى كند.

اگر ديديم كه دارالفنون تحليل رفت و به دبيرستان تبديل شد و دانشگاه ها هم با حفظ نام دانشگاه از حيث صفت به دبيرستان نزديك شدند از آن رو بود كه ما شأن علم را درنيافتيم و به آن دل نسپرديم و آن را وسيله انگاشتيم. هنوز هم از اين گمان كاملاً منصرف نشده ايم.

اگر قرار است ما اينجا پژوهش كنيم و حاصل آن را به خارج بفرستيم چرا از فرار يا مهاجرت مغزها شكوه داريم. دانشمندان مقيم خارج از كشور هم مقاله مى نويسند و خيلى آسان آثارشان را چاپ مى كنند. اگر قرار است به اينجا بيايند و حقوق از مراكز علمى كشورشان بگيرند و مقاله به زبان خارجى براى صدور به خارج بفرستند آيا بهتر نيست كه همانجا بمانند و از شرايط و امكان هايى كه در اختيارشان قرار دارد، بهره مند شوند. اگر وظيفه دانشمندان نوشتن مقاله و فرستادن آن به خارج است چرا بايد از فرار مغزها ناراضى باشيم؟ در اين صورت ما دو نوع مهاجرت مغزها داريم. يكى اين كه دانشمند از كشور مى رود و در جاى ديگر اقامت مى كند و به مطالعه و پژوهش مى پردازد. ديگر اين كه در كشور خود مى ماند و پژوهش مى كند تا حاصل آن را صادر كند. .....مى گويند در بيان مطلب غلو شده است. ارسال مقاله به خارج از كشور مهاجرت جان نيست و مگرنه اين است كه علم بايد انتشار يابد. اين اعتراض در صورتى موجه است كه فايده پژوهش و مقاله صرف انتشار آن در خارج نباشد بلكه در كشور به كار آمده باشد و جايى در طرح جامع علم كشور پيدا كرده باشد.

توهم توسعه علمى از طريق مقالات ISI - روزنامه ایران - ۲۱ مرداد ۱۳۸۶