گزیده ای از مقالات و گفتگوهای دکتر رضا داوری اردکانی ( استاد فلسفه )
در سه قسمت قبلی گزیده هایی از مقاله ((توهم توسعه علمی از طریق مقالات ISI ))درج گردید. انتشار این مقاله واکنش های مخالفی از سوی پاره ای افراد دانشگاهی (که عمدتا در سمت های اجرایی قرار داشتند) بدنبال داشت. گزیده ای که در این قسمت درج می شود پاسخ هایی است که نویسنده مقاله در قالب یک مقاله و یک مصاحبه ارائه نموده است. عزیزانی که در حوزه پزشکی قرار دارند و از نزدیک ( بدون عینک مدیریتی) مشکلات آموزشی - پژوهشی این رشته را تعقیب می کنند با خواندن این متون بخوبی دردهای مشترک موجود بین رشته های مختلف دانشگاهی را ملاحظه می نمایند . به نظر می رسد همانطور که نویسنده این مقاله بر آن تاکید داشته نوعی ضعف مدیریت علمی در حوزه های دانشگاهی می تواند زمینه ساز بروز اینگونه انحراف علمی باشد. این انحراف که هر روز شکل پیچیده تری به خود می گیرد عمدتا خود را در قالب ((شبه پژوهش)) نشان می دهد و خطر آن در حوزه های تئوریک پزشکی خطری ریشه ای محسوب می شود که بعدا به آن بیشتر خواهیم پرداخت.

وقتى بپذيريم كه ISI به دانشمند اعتبار مى دهد، شايد دانش در نظرمان بى اعتبار شود و اين مشكل در روحيه و فكر دانشمندان پديد آيد كه با مقاله شمارى ، درباره دانش دانشمندان حكم كنند يعنى هركس را كه مقاله بيشتر نوشته است، دانشمند تر بدانند. كسى كه چند صد مقاله نوشته است هرچند كه ممكن است مضمون آنها هيچ باشد، همتش را بايد ستود اما براى حكم در باب مقام علمى او، بايد مقالاتش را خواند و آنگاه حكم كرد.
خطرى كه معمولاً پرنويس ها به آن دچار مى شوند، خطر تبديل شدن به دانشمند استاندارد است. دانشمند استاندارد مقاله استاندارد مى نويسد و معمولاً كارى ندارد كه چه پژوهشى بايد بكند. او پژوهش مى كند تا مقاله توليد كند گويى كارگر يا كارمند دفتر دانش است.
ساحت علم، ميدان بازى و تفنن و مسابقه پرنويسى نيست. پژوهش اگر كارساز نباشد يا علم را ارتقا ندهد، نام علم بر آن نبايد گذاشت.....در زمان ما پژوهش ها بيشتر كاربردى شده است. علم هرچه باشد دير يا زود بايد منشأ تغيير و مايه قدرت باشد. درست بگويم علم عين قدرت است و با آن تفنن نبايد كرد. نمى گويم دانشمند بايد به فكر قدرت يا بهره بردارى از علم خود باشد اما پژوهش اگر گزارشى باشد كه صرفاً اشخاص آن را مى خوانند و در شغل مقاله نويسى به آن استناد مى كنند، بى آنكه مشكلى از مشكلات، با آن حل شود، بايد ديد كه چرا دانشمند وقت خود را صرف آن كرده است.
فكر مى كنم براى همه كسانى كه مرا مى شناسند معلوم باشد كه من ديگر نيازى به امتياز و گرنت و ارتقاى رسمى ادارى و . . . ندارم و اگر مى خوانم و مى نويسم، خواندن و نوشتن با زندگيم يكى شده است ولى چه كنم، وقتى مى بينم مقالات مرا كسانى ارزيابى مى كنند كه «فلسفه» را با «ص» مى نويسند، دلم سخت مى گيرد و به فكر مى افتم كه چگونه آنها كه مدام از لزوم دقت در ارزيابى مى گويند، خود بى پروا بدون اين كه كمترين صلاحيتى داشته باشند، به ارزيابى و صدور حكم در امورى كه از آن هيچ نمى دانند، مى پردازند.
...علم تفنن و بازى نيست و دانشمندان بازيگران مسابقه و مأموران نوشتن مقاله براى مؤسسه ISI نيستند...
گفته اند و باز هم خواهند گفت كه ISI ميزان قطعى و اصلى نيست ولى وقتى شرط لازم احراز دانشيارى و استادى در دانشگاه داشتن مقاله در مجلات ISI است، شرايط ديگر هرچه باشد اهميت ندارد.
اگر قرار است بودجه پژوهش را صرف تهيه مقاله و ارسال آن به مجلات ISI كنند، ديگر چه نياز به مديريت داريم. مديريت در صورتى مورد پيدا مى كند كه برنامه و سياست علم داشته باشيم و مسائل اهم و مهم معلوم باشد و بدانيم چه پژوهش هايى بايد صورت گيرد و كدام مقالات در كجا و در كدام مجله چاپ شود تا مؤثر در پيشرفت علم و مايه آبروى كشور شود..... ما در دانشگاه ها مديريت علم را با مقاله شمارى و مجله سالارى اشتباه كرده ايم. دانشگاه ها يا بيشتر دانشگاه ها به مقالاتى امتياز و اعتبار مى دهند كه در مجلات ISI يا داراى مهر علمى- پژوهشى چاپ شده باشد.
..گويى به نام علم عصبيت ادارى و قومى قبيله اى بر فضاى دانش و پژوهش غالب شده است. در دانشگاه تهران كتابى كه دانشگاه آن را منتشر نكرده باشد و نام دانشگاه روى آن نباشد، هر امتيازى بياورد، حداكثر يك دهم آن محاسبه مى شود گويى علم با ذكر نام و عنوان اشخاص و مراكز، علم مى شود و اگر منسوب به مركز نامدارى نباشد، علم نيست.
اين حساسيتى هم كه بعضى از دانشمندان ما در مورد ISI دارند، غيرعادى و غيرطبيعى است و شايد در هيچ جاى دنيا نظير نداشته باشد يعنى اعتبار بى وجهى كه ما براى ISI قائليم، در هيچ كشورى قائل نيستند و من نمى دانم اين شهرت از كجا آمده است؟ شايد هم چيزى مى دانم و نمى خواهم بگويم(!)
من با دانشمندان خوش بينى كه فكر مى كنند بايد پى در پى و مدام مقاله به زبان انگليسى بنويسند و آنها را در مجلاتى كه مقالاتش فهرست مى شود، چاپ كنند بحثى ندارم اما متأسفم كه بعضى از آنها وقتى به خلوت هم مى روند، خرسندند و نماز شكر مى خوانند كه اهل پژوهشند و گزارش پژوهش هاى خود را به جاى اين كه براى جامعه خود و به زبان مردم كشور خود بنويسند، به زبان انگليسى مى نويسند و در مجلات خارجى چاپ مى كنند. اگر هم بپرسى كه اين چه كار است، مى گويند كار علمى مى كنيم و مقالات خود را در مجلات علمى جهان چاپ مى كنيم تا هم به علم خدمت كرده باشيم و هم در بالا بردن رتبه علمى كشورمان در جهان شريك باشيم. البته خوب وردى بر زبان مى آورند ولى در اين صورت اين ها با دانشمندانى كه در خارج از كشور اقامت گزيده اند و به پژوهش مى پردازند چه تفاوت دارند و تفاوتشان با دانشمندان ديگر مناطق روى زمين چيست؟ وقتى مهم نيست كه چه پژوهشى مى كنند و مسائلشان را از كجا مى آورند و گزارش پژوهش را به انگليسى مى نويسند و در مجلات بين المللى چاپ مى كنند، علم و پژوهش ديگر به كشور و مردم خاصّى نمى تواند تعلق داشته باشد بلكه صرفاً جهانى است. تنها توجيهى كه براى استقبال از اين جهانى شدن مى شود، لزوم بالا بردن رتبه علمى كشور است.
ما تاكنون در مورد علم، سياستى كه مبتنى بر اصول انديشيده باشد، نداشته ايم. اشخاص دانشمند خوش ذوق گه گاه به نظرشان رسيده است كه از راهى با وضع فلان آئين نامه و مقررات مى توان علم را توسعه داد ولى اين آئين نامه ها هم بيشتر ترجمه و اقتباس از خارج است يا به هرحال با نظر به طرح ها و اقدام هاى ناظران علم در جهان توسعه يافته تدوين مى شود.
از حدود پنجاه سال پيش كه مسأله پژوهش در كشور ما مطرح شده است پيشرفت علم را در ظاهرترين صورت آن يعنى در افزايش تعداد مقالات ديده اند و اين كم اعتبارترين شاخص و ملاك را ملاك مطلق و قطعى پيشرفت علم تلقى كرده اند. البته تعداد مقالات و كتاب ها اگر دقيق و تحقيقى باشد نشانه پيشرفت علم است اما وقتى اين نشانه يعنى افزايش تعداد مقالات جاى علم و پيشرفت آن را مى گيرد يا اصل اساسى سياست علم مى شود، مى توان گفت كه ترتيب و نظام جهان علم چنان كه بايد درك نشده است و نظم و برنامه پژوهش وجود ندارد.
درست است كه آمريكا و اروپاى غربى و ژاپن در تخصيص بودجه پژوهش خسّت بخرج نمى دهند اما آنها با نظر رمانتيك و احساساتى به علم نگاه نمى كنند و آن را براى حيثيت نمى طلبند، بلكه با آن زندگى مى كنند و كسب و كارشان را پيش مى برند. اين وضع با وضع كشورى كه در آنجا دولت بايد تأمين همه هزينه هاى پژوهش را به عهده بگيرد و احياناً به برخوردارى از فوايد حيثيتى علم اكتفا كند، قابل قياس نيست.
....در زمان ما همه چيز سياسى شده است و گاهى تا چيز ها را به سياست برنگردانند، آنها را درك نمى كنند.
اكنون كه در كشور دانشگاه ها گسترش يافته و پژوهش نيز پيشرفت هايى داشته است كافى نيست كه هركس در خلوت خود يا در گوشه آزمايشگاه بر حسب ذوق و سليقه به پژوهشى بپردازد و آن را به جايى كه نمى داند كجاست، پرتاب كند و دلخوش باشد كه در ISI ثبت مى شود. پژوهش هاى علمى بايد هماهنگ و مكمّل يكديگر باشند و در يك نظام علمى قرار گيرند.
علم در فضا و هواى خاص شكفته مى شود و هرگز الزام به نوشتن مقاله موجب پديد آمدن فضا و هواى علم نمى شود. رسيدن كشور به رتبه هاى بالاى علمى مايه افتخار و مباهات است و كيست كه اين پيشرفت را نخواهد. دانشمندان و صاحبنظران، فراهم آورندگان افتخار پيشرفت علم كشورند اما وقتى سياست روشن و سنجيده علم و پژوهش وجود نداشته باشد، علم به دشوارى مى افتد. بسيار متأسفم كه بايد بگويم راهى كه ما برگزيده ايم و گاهى آن را بهترين راه و حتى تنها راه مى دانيم، به هيچ جا نمى رسد.
برای خواندن متن کامل گفتگوها و مقالات دکتر رضا داوری (در مورد توهم توسعه علمی) بر روی لینکهای زیر کلیک کنید:
مقاله توهم توسعه علمی از طریق مقالاتISI
مقاله توسعه علمی یا ازدیاد مقالات
گفتگو با روزنامه ایران تحت عنوان خطر تبدیل شدن به دانشمند استاندارد
گفتگو با روزنامه ایران تحت عنوان راه علم با علم سنجی هموار نمی شود