بازآموزی ها  و مجلسیان

دکتر فاطمه خاتمی ( متخصص اطفال)

در پست قبلی از استیضاح دکتر پزشکیان در سال ۱۳۸۲نوشتیم . برای اینکه متهم به یک سویه  نگری نشده باشیم  در اینجا قسمتی از سخنان دکتر فاطمه خاتمی نماینده مجلس ششم که در مخالفت با دکتر پزشکیان ایراد شد را نقل می کنیم. اگر نکاتی از این سخنان خوشایند مسئولین فعلی نیست براحتی می توانند اینگونه تصور کنندکه این مسائل مربوط به سال ۱۳۸۲و زمان وزارت دکتر پزشکیان است و اکنون تمامی این مشکلات برطرف شده است ! عکس زیر را هم (که مربوط به آنور آبها است) می آورم تا ببینید ما در این زمینه دقیقا مشابه ممالک پیشرفته عمل می کنیم ! اما بخوانید بیانات خانم دکتر خاتمی را ....

.... ما به هیچ وجه منکر پیشرفتها نیستیم ولی در مورد بازآموزی شما می دانید امتیاز بازآموزی الان دارد خرید و فروش می شود ... . امتیاز را می رود خارج از آن سیستم خرید و فروش می کند . مسئولین شما در سیستم آموزش مداوم اکثرا فقط چند روز در محیط کاری خودشان هستند( من چون وقت نیست دیگر اسامی آنها را نمی برم) یا پروازی هستند یا آنهایی که حکم دائمی دارند چند روز بیشتر سرکارشان نیستند . اینها با سرپرست دارد اداره می شود .

پژوهشهای شما هم همینطور است . واقعا چند درصد پژوهشها کاربرد واقعی برای جامعه دارد ؟ فقط شده یک وسیله برای رقابت بین  اعضاء  هیات علمی و ارتقاء که بنده از استادیاری بشوم  دانشیار و بعد هم بشوم استاد که حقوقم بالا برود. کجا گفته اند که این ارتقاء است ؟ زد و بندی که در بخش پژوهش ما وجود دارد در هیچ جا وجود ندارد . شما مگر فقط رابطه داشته باشید که مقاله ها و کارهای پژوهشی شما قبول بشود. بعد هم کیفیت آنها مهم است.

درمورد کنگره هایی که شما اشاره کردید . بنده خدمت شما رسیدم پارسال  گفتم شما در کنگره هایتان فقط میلیونها تومان خرج دارید می کنید .در یک کنگره مُفصل که بوسیله وزارت بهداشت و درمان برگزار شد به قرآن فقط پنج نفر من مستمع داشتم . این چه ثمره ای داشت ؟ جلو این کنگره ها را بگیرید . اجازه ندهید اینطور این بیت المال حرام بشود.

دکتر سیده فاطمه خاتمی - به نقل از مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی - ۲۷ خرداد ۱۳۸۲

داستان یک بیمارستان دانشگاهی

استیضاح وزیر سابق بهداشت دکتر مسعود پزشکیان در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۳۸۲ در صحن علنی مجلس ششم مطرح گردید. گرچه این استیضاح رای نیاورد ولی دکتر پزشکیان در دفاعیه خود مواردی را مطرح نمود که حکایت از ضعف در زیر ساختهای بهداشت داشت و ایضا حاوی نکاتی بود که این ضعف های مدیریتی را به عوامل متعددی نسبت می داد که خارج از حوزه وزارت بهداشت بودند . ساخت و سازهای بدون ضابطه مراکز درمانی یکی از این موارد بود....

... الان بیمارستان درست کردند و دارند تحویل ما می دهند{که} صد هزار مترمربع فضا دارد. صدهزار متر مربع برای هر تخت می شود ۳۳۰متر مربع . به پیر به ییغمبر در امریکا استانداردش ۸۰ متر مربع است و ما ۳۳۰ متر مربع برای بیمارستان فضا ساختیم . جایی که مردم ندارند پول دارویشان را بدهند بیمارستان ساختیم. من رفتم کرمان {بیمارستانی} ۶۰۰ متر در ۴۵۰ متر عرض و طولش است .  ۶۰۰ در ۴۰۰ متر یک مدیر یکبار باید برود برگردد {یعنی}  ۵/۱ تا ۲ کیلومتر باید راه برود . مریض بدبخت در بیمارستان چطور راه برود . به ما می گویند ما این استاندارد را از امریکا گرفتیم . قرار بوده آن ماشینهایی که در هواپیمایی راه می روند و صدا هم نمی دهند  مریض ها را بگذاریم روی این و با آن راه بروند. آمریکا خودش از این کارها نکرده {درحالیکه} ما که پول نداریم و ۱۰۰ دلار داریم می گوییم می خواهیم از این کارها بکنیم . نمی شود. باید با مردممان با خودمان و با جامعه صادق باشیم . این را به بهترین مدیریت هم بدهید با این پول نمی تواند اداره بکند. آنوقت یک آدمی را پیدا می کنیم می گذاریم سرکار که کار بکند خوب نمی شود کار جلو نمی رود . با این پول آن بیمارستانی که کارآمد نیست را نمی شود {جواب} داد. می گوییم فلانی هم عرضه ندارد . بعد بلند می شویم به همدیگر فحش می دهیم .....   

دکتر مسعود پزشکیان - به نقل از مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی - ۲۷ خرداد ۱۳۸۲

کمی هم خوشبین باشیم !

دوست و همکار عزیزی دارم که همواره نصیحتم می کند و می گوید که انسان در عرصه آموزش و پژوهش ُنباید زیاد بدبین باشد و به اصطلاح همیشه نیمه خالی لیوان را ببیند . به نظرم درست می گوید و کمی باید بر روی خودم کار کنم تا از این مالیخولیای ((علم تقلبی)) فرار کنم. از شانس بدم اینترنت را که ورق می زدم رسیدم  به این عکس ! حال مانده ام که با دید خوشبین چگونه آن را تفسیر کنم ؟ از قرار معلوم اصلاح ذهنیت آنچنان کار ساده ای هم نیست !

توهم توسعه علمی (قسمت آخر)

گزیده ای از مقالات و گفتگوهای دکتر رضا داوری اردکانی ( استاد فلسفه )

در سه قسمت قبلی گزیده هایی از مقاله ((توهم توسعه علمی از طریق مقالات ISI ))درج گردید.  انتشار این مقاله واکنش های مخالفی از سوی پاره ای افراد دانشگاهی (که عمدتا در سمت های اجرایی قرار داشتند)  بدنبال داشت. گزیده ای که در این قسمت درج می شود پاسخ هایی است که نویسنده مقاله در قالب یک مقاله و یک مصاحبه ارائه نموده است. عزیزانی که در حوزه پزشکی قرار دارند و از نزدیک ( بدون عینک مدیریتی) مشکلات آموزشی - پژوهشی این رشته را تعقیب می کنند با خواندن این متون بخوبی دردهای مشترک موجود بین رشته های مختلف دانشگاهی را ملاحظه می نمایند . به نظر می رسد همانطور که نویسنده این مقاله بر آن تاکید داشته  نوعی ضعف مدیریت علمی در حوزه های دانشگاهی می تواند زمینه  ساز بروز اینگونه  انحراف علمی باشد. این انحراف که هر روز شکل پیچیده تری به خود می گیرد عمدتا خود را در قالب ((شبه پژوهش)) نشان می دهد و خطر آن در حوزه های  تئوریک پزشکی خطری ریشه ای محسوب می شود که بعدا به آن بیشتر خواهیم پرداخت.

وقتى بپذيريم كه ISI به دانشمند اعتبار مى دهد، شايد دانش در نظرمان بى اعتبار شود و اين مشكل در روحيه و فكر دانشمندان پديد آيد كه با مقاله شمارى ، درباره دانش دانشمندان حكم كنند يعنى هركس را كه مقاله بيشتر نوشته است، دانشمند تر بدانند. كسى كه چند صد مقاله نوشته است هرچند كه ممكن است مضمون آنها هيچ باشد، همتش را بايد ستود اما براى حكم در باب مقام علمى او، بايد مقالاتش را خواند و آنگاه حكم كرد.

خطرى كه معمولاً پرنويس ها به آن دچار مى شوند، خطر تبديل شدن به دانشمند استاندارد است. دانشمند استاندارد مقاله استاندارد مى نويسد و معمولاً كارى ندارد كه چه پژوهشى بايد بكند. او پژوهش مى كند تا مقاله توليد كند گويى كارگر يا كارمند دفتر دانش است.

ساحت علم، ميدان بازى و تفنن و مسابقه پرنويسى نيست. پژوهش اگر كارساز نباشد يا علم را ارتقا ندهد، نام علم بر آن نبايد گذاشت.....در زمان ما پژوهش ها بيشتر كاربردى شده است. علم هرچه باشد دير يا زود بايد منشأ تغيير و مايه قدرت باشد. درست بگويم علم عين قدرت است و با آن تفنن نبايد كرد. نمى گويم دانشمند بايد به فكر قدرت يا بهره بردارى از علم خود باشد اما پژوهش اگر گزارشى باشد كه صرفاً اشخاص آن را مى خوانند و در شغل مقاله نويسى به آن استناد مى كنند، بى آنكه مشكلى از مشكلات، با آن حل شود، بايد ديد كه چرا دانشمند وقت خود را صرف آن كرده است.

 فكر مى كنم براى همه كسانى كه مرا مى شناسند معلوم باشد كه من ديگر نيازى به امتياز و گرنت و ارتقاى رسمى ادارى و . . . ندارم و اگر مى خوانم و مى نويسم، خواندن و نوشتن با زندگيم يكى شده است ولى چه كنم، وقتى مى بينم مقالات مرا كسانى ارزيابى مى كنند كه «فلسفه» را با «ص» مى نويسند، دلم سخت مى گيرد و به فكر مى افتم كه چگونه آنها كه مدام از لزوم دقت در ارزيابى مى گويند، خود بى پروا بدون اين كه كمترين صلاحيتى داشته باشند، به ارزيابى و صدور حكم در امورى كه از آن هيچ نمى دانند، مى پردازند.

...علم تفنن و بازى نيست و دانشمندان بازيگران مسابقه و مأموران نوشتن مقاله براى مؤسسه ISI نيستند...

گفته اند و باز هم خواهند گفت كه ISI ميزان قطعى و اصلى نيست ولى وقتى شرط لازم احراز دانشيارى و استادى در دانشگاه داشتن مقاله در مجلات ISI است، شرايط ديگر هرچه باشد اهميت ندارد.

اگر قرار است بودجه پژوهش را صرف تهيه مقاله و ارسال آن به مجلات ISI كنند، ديگر چه نياز به مديريت داريم. مديريت در صورتى مورد پيدا مى كند كه برنامه و سياست علم داشته باشيم و مسائل اهم و مهم معلوم باشد و بدانيم چه پژوهش هايى بايد صورت گيرد و كدام مقالات در كجا و در كدام مجله چاپ شود تا مؤثر در پيشرفت علم و مايه آبروى كشور شود..... ما در دانشگاه ها مديريت علم را با مقاله شمارى و مجله سالارى اشتباه كرده ايم. دانشگاه ها يا بيشتر دانشگاه ها به مقالاتى امتياز و اعتبار مى دهند كه در مجلات ISI يا داراى مهر علمى- پژوهشى چاپ شده باشد.

 ..گويى به نام علم عصبيت ادارى و قومى قبيله اى بر فضاى دانش و پژوهش غالب شده است. در دانشگاه تهران كتابى كه دانشگاه آن را منتشر نكرده باشد و نام دانشگاه روى آن نباشد، هر امتيازى بياورد، حداكثر يك دهم آن محاسبه مى شود گويى علم با ذكر نام و عنوان اشخاص و مراكز، علم مى شود و اگر منسوب به مركز نامدارى نباشد، علم نيست.

 اين حساسيتى هم كه بعضى از دانشمندان ما در مورد ISI دارند، غيرعادى و غيرطبيعى است و شايد در هيچ جاى دنيا نظير نداشته باشد يعنى اعتبار بى وجهى كه ما براى ISI قائليم، در هيچ كشورى قائل نيستند و من نمى دانم اين شهرت از كجا آمده است؟ شايد هم چيزى مى دانم و نمى خواهم بگويم(!)

من با دانشمندان خوش بينى كه فكر مى كنند بايد پى در پى و مدام مقاله به زبان انگليسى بنويسند و آنها را در مجلاتى كه مقالاتش فهرست مى شود، چاپ كنند بحثى ندارم اما متأسفم كه بعضى از آنها وقتى به خلوت هم مى روند، خرسندند و نماز شكر مى خوانند كه اهل پژوهشند و گزارش پژوهش هاى خود را به جاى اين كه براى جامعه خود و به زبان مردم كشور خود بنويسند، به زبان انگليسى مى نويسند و در مجلات خارجى چاپ مى كنند. اگر هم بپرسى كه اين چه كار است، مى گويند كار علمى مى كنيم و مقالات خود را در مجلات علمى جهان چاپ مى كنيم تا هم به علم خدمت كرده باشيم و هم در بالا بردن رتبه علمى كشورمان در جهان شريك باشيم. البته خوب وردى بر زبان مى آورند ولى در اين صورت اين ها با دانشمندانى كه در خارج از كشور اقامت گزيده اند و به پژوهش مى پردازند چه تفاوت دارند و تفاوتشان با دانشمندان ديگر مناطق روى زمين چيست؟ وقتى مهم نيست كه چه پژوهشى مى كنند و مسائلشان را از كجا مى آورند و گزارش پژوهش را به انگليسى مى نويسند و در مجلات بين المللى چاپ مى كنند، علم و پژوهش ديگر به كشور و مردم خاصّى نمى تواند تعلق داشته باشد بلكه صرفاً جهانى است. تنها توجيهى كه براى استقبال از اين جهانى شدن مى شود، لزوم بالا بردن رتبه علمى كشور است.

ما تاكنون در مورد علم، سياستى كه مبتنى بر اصول انديشيده باشد، نداشته ايم. اشخاص دانشمند خوش ذوق گه گاه به نظرشان رسيده است كه از راهى با وضع فلان آئين نامه و مقررات مى توان علم را توسعه داد ولى اين آئين نامه ها هم بيشتر ترجمه و اقتباس از خارج است يا به هرحال با نظر به طرح ها و اقدام هاى ناظران علم در جهان توسعه يافته تدوين مى شود.

 از حدود پنجاه سال پيش كه مسأله پژوهش در كشور ما مطرح شده است پيشرفت علم را در ظاهرترين صورت آن يعنى در افزايش تعداد مقالات ديده اند و اين كم اعتبارترين شاخص و ملاك را ملاك مطلق و قطعى پيشرفت علم تلقى كرده اند. البته تعداد مقالات و كتاب ها اگر دقيق و تحقيقى باشد نشانه پيشرفت علم است اما وقتى اين نشانه يعنى افزايش تعداد مقالات جاى علم و پيشرفت آن را مى گيرد يا اصل اساسى سياست علم مى شود، مى توان گفت كه ترتيب و نظام جهان علم چنان كه بايد درك نشده است و نظم و برنامه پژوهش وجود ندارد.

 درست است كه آمريكا و اروپاى غربى و ژاپن در تخصيص بودجه پژوهش خسّت بخرج نمى دهند اما آنها با نظر رمانتيك و احساساتى به علم نگاه نمى كنند و آن را براى حيثيت نمى طلبند، بلكه با آن زندگى مى كنند و كسب و كارشان را پيش مى برند. اين وضع با وضع كشورى كه در آنجا دولت بايد تأمين همه هزينه هاى پژوهش را به عهده بگيرد و احياناً به برخوردارى از فوايد حيثيتى علم اكتفا كند، قابل قياس نيست.

 ....در زمان ما همه چيز سياسى شده است و گاهى تا چيز ها را به سياست برنگردانند، آنها را درك نمى كنند.

اكنون كه در كشور دانشگاه ها گسترش يافته و پژوهش نيز پيشرفت هايى داشته است كافى نيست كه هركس در خلوت خود يا در گوشه آزمايشگاه بر حسب ذوق و سليقه به پژوهشى بپردازد و آن را به جايى كه نمى داند كجاست، پرتاب كند و دلخوش باشد كه در ISI ثبت مى شود. پژوهش هاى علمى بايد هماهنگ و مكمّل يكديگر باشند و در يك نظام علمى قرار گيرند.

علم در فضا و هواى خاص شكفته مى شود و هرگز الزام به نوشتن مقاله موجب پديد آمدن فضا و هواى علم نمى شود. رسيدن كشور به رتبه هاى بالاى علمى مايه افتخار و مباهات است و كيست كه اين پيشرفت را نخواهد. دانشمندان و صاحبنظران، فراهم آورندگان افتخار پيشرفت علم كشورند اما وقتى سياست روشن و سنجيده علم و پژوهش وجود نداشته باشد، علم به دشوارى مى افتد. بسيار متأسفم كه بايد بگويم راهى كه ما برگزيده ايم و گاهى آن را بهترين راه و حتى تنها راه مى دانيم، به هيچ جا نمى رسد.

برای خواندن متن کامل گفتگوها و مقالات دکتر رضا داوری (در مورد توهم توسعه علمی) بر روی لینکهای زیر کلیک کنید:

مقاله توهم توسعه علمی از طریق مقالاتISI

مقاله توسعه علمی یا ازدیاد مقالات

گفتگو با روزنامه ایران تحت عنوان خطر تبدیل شدن به دانشمند استاندارد

گفتگو با روزنامه ایران تحت عنوان راه علم با علم سنجی هموار نمی شود

 

توهم توسعه علمی (قسمت سوم)

گزیده ای از مقاله دکتر رضا داوری اردکانی ( استاد فلسفه)

...قضيه وقتى دشوار مى شود كه ISI نه فقط ملاك مطلق در رتبه بندى علمى كشورها و تعيين مقام و مرتبه دانشمندان مى شود بلكه مقام بلندى پيدا مى كند و به صورت هيكل مقدسى درمى آيد كه چون و چرا در مطلق بودن آن جهل و كفر به شمار مى رود. در اين صورت چه بسا كه ISI به كلى بى فايده و حتى مضر شود. ISI را بايد همان كه هست بازشناخت و پذيرفت و از آن فايده برد.

...ما تا وقتى كه به دانشگاهيانمان اعتماد نكنيم، نظام علم و پژوهش نمى توانيم داشته باشيم. اين بى اعتمادى گهگاه با نوعى تحقير و خشونت نيز توأم مى شود چنانكه اين عين خشونت و بى احترامى به دانش و دانشمند است كه تصديق صلاحيت علمى او را به نوشتن مقاله در فلان مجله موكول كنند. علم هرجا باشد علم است.

علم به مجله ها اعتبار مى دهد و نه بالعكس. اصلاً تاريخ كه به ملاك هايى مثل ISI نياز ندارد. چه بسا كسانى كه پيش از ISI به دنيا آمده اند و نام ISI را نشنيده اند و حتى در زمان ISI بوده اند و به آن كارى نداشته اند؛ جهان، آنان را صاحب نظر و دانشمند مى شناسد. و شايد از ميان كسانى كه صدها بار نامشان در فهرست ISI آمده است، در آينده هيچ نماند و اين همه مقاله سازى باد هوا باشد.

من يك بار اصرار به نوشتن مقاله در مجله هاى خارجى را دعوت به صدور كالاى علم به خارج و نوعى مهاجرت روحى دانشمندان خواندم. كسانى آزرده شدند. اگر سخن من خطا است آزردگى چه وجهى دارد؟ به جاى آزرده شدن بيايند بطلان آن را نشان دهند و بگويند پژوهش كردن و نوشتن مقاله و بسته بندى كردن و صدور آن به خارج چه فوائد و محسناتى دارد.

سياست علم نانوشته و غير رسمى كشور ما دو عيب اساسى و عمده دارد.يكى اين كه بر مبناى اصل انباشت و افزايش كمى پژوهش ها و مقالات قرار دارد و اين افزايش ، در آن عين پيشرفت تلقى مى شود (اين اصل در هيچ يك از فلسفه هاى علم معاصر اعتبار ندارد. پوپر و لاكاتوش و فيرابند و كوهن همگى اين تلقى را مردود مى دانند). عيب ديگر اين است كه اين سياست با تحكم اجرا مى شود. اين دو عيب فرع عيب اساسى ترى است. ما طرح سياست علم را از سنخ آراى همگانى مى دانيم و فكر نمى كنيم كه براى ورود در اين كار بايد صاحب نظر بود گويى هركس در هر رشته علمى درس خوانده باشد، سياست علم را هم مى شناسد. اين دو اصل به هيچ وجه معتبر نيست.

 ISI يك بنگاه فهرست نويسى است و مقالات علمى را فهرست مى كند و خوب است كه اين مقالات فهرست شود اما با فهرست كردن و فهرست نويسى علم بوجود نمى آيد و پيشرفت نمى كند.

اگر ديديم كه دارالفنون تحليل رفت و به دبيرستان تبديل شد و دانشگاه ها هم با حفظ نام دانشگاه از حيث صفت به دبيرستان نزديك شدند از آن رو بود كه ما شأن علم را درنيافتيم و به آن دل نسپرديم و آن را وسيله انگاشتيم. هنوز هم از اين گمان كاملاً منصرف نشده ايم.

اگر قرار است ما اينجا پژوهش كنيم و حاصل آن را به خارج بفرستيم چرا از فرار يا مهاجرت مغزها شكوه داريم. دانشمندان مقيم خارج از كشور هم مقاله مى نويسند و خيلى آسان آثارشان را چاپ مى كنند. اگر قرار است به اينجا بيايند و حقوق از مراكز علمى كشورشان بگيرند و مقاله به زبان خارجى براى صدور به خارج بفرستند آيا بهتر نيست كه همانجا بمانند و از شرايط و امكان هايى كه در اختيارشان قرار دارد، بهره مند شوند. اگر وظيفه دانشمندان نوشتن مقاله و فرستادن آن به خارج است چرا بايد از فرار مغزها ناراضى باشيم؟ در اين صورت ما دو نوع مهاجرت مغزها داريم. يكى اين كه دانشمند از كشور مى رود و در جاى ديگر اقامت مى كند و به مطالعه و پژوهش مى پردازد. ديگر اين كه در كشور خود مى ماند و پژوهش مى كند تا حاصل آن را صادر كند. .....مى گويند در بيان مطلب غلو شده است. ارسال مقاله به خارج از كشور مهاجرت جان نيست و مگرنه اين است كه علم بايد انتشار يابد. اين اعتراض در صورتى موجه است كه فايده پژوهش و مقاله صرف انتشار آن در خارج نباشد بلكه در كشور به كار آمده باشد و جايى در طرح جامع علم كشور پيدا كرده باشد.

توهم توسعه علمى از طريق مقالات ISI - روزنامه ایران - ۲۱ مرداد ۱۳۸۶

توهم توسعه علمی (قسمت دوم)

گزیده ای از مقاله دکتر رضا داوری اردکانی ( استاد فلسفه)

....براى توسعه علم بايد شرايط را مهيا كرد و صرف الزام به نوشتن مقاله به زبان خارجى و چاپ آن در مجله هاى كشورهاى ديگر كارساز نيست و شايد گاهى نشانه ناآشنايى با طبيعت علم باشد. تكرار مى كنم كه اگر با تحكم كارى بتوان كرد علم را با تحكم و با اتخاذ تدابير ادارى پيش نمى توان برد (چنانكه اگر در حال جوشيدن و رشدكردن هم باشد، آن را متوقف نيز نمى توان كرد).

....دانشمندان هم مثل همه مردم علاقه دارند كه نام خود و كشورشان بلند و عزيز باشد و بايد فكر كنند كه چگونه مقام و جايگاه علمى كشور را ارتقا دهند اما اين كار با اقدام هاى صورى و الزام و اكراه نتيجه نمى دهد يا نتيجه عكس مى دهد....

... البته خوب است كه پژوهش توسعه يابد اما با افزايش مقالات كار تمام نمى شود. اگر با تحكم به همه مقصودها بتوان رسيد (كه البته نمى توان رسيد)، علم و تفكر تسليم تحكم نمى شود و وقتى تحكم بى اساس باشد، سير عادى امور را مختل مى كند بى آنكه به جاى آن راهى بگشايد....

مقاله نوشتن خوب است اما توقعى كه از آن داريم برآورده نمى شود. به جاى اين تدبيرها بهتر است كه به خود و به دانشمندان مان اعتماد كنيم و به جاى اين كه آنها را در اضطراب جست وجوى ناشر مقاله قرار دهيم، به فكر اين باشيم كه به نحوى وضع مقاله نويسى پراكنده و نوشتن مقالات بى ارتباط را تغيير دهيم و در پى يافتن و طرح مسائل علمى خاص كشور باشيم و براى حل آن مسائل پژوهش كنيم. آنها هم كه نگران خدمت به علم جهانى اند بدانند كه اگر به جست وجوى مسائل حقيقى (و رسيدنى، نه شنيدنى و تقليدى) برآمديم، به مسائل كلى و جهانى علم هم مى رسيم و چون به عالم علم راه يافتيم، آن مسائل را بهتر درك مى كنيم و راه پژوهش پيش پايمان باز مى شود.... دوباره مى گويم كه رتبه علمى كشور با اقدام هاى رسمى و تكلفات ادارى بالا نمى رود.

....خيلى خوب است كه كشور ما كشورى دانش پرور باشد و در كنار كشورهايى كه به اصطلاح مراكز علم جهان اند، قرار گيرد اما اين امر چنانكه گاهى مى پندارند به صرف افزايش تعداد مقالات و تكليف كردن دانشگاهيان به نوشتن مقاله و چاپ و انتشار آن در ISI تحقق نمى يابد. كشورى كه در منطقه مركزى علم و تكنولوژى قرار ندارد اگر بخواهد به آن مركز بپيوندد بى ترديد بايد به بنيادكردن نظام پژوهش اهتمام روزافزون داشته باشد و با اين اهتمام است كه تعداد مقالات و گزارش هاى تحقيقى افزايش مى يابد. اين قضيه را هميشه معكوس نمى توان كرد يعنى به صرف افزايش مقالات، علم پيشرفت نمى كند بويژه كه مقصود و غرض هم نه علم، بلكه رسيدن به فلان رتبه و داشتن فلان تعداد مقاله باشد. ممكن است ما با همين تعداد مقالات كه مى نويسيم به نظم علمى و جهان علم راه يابيم اما بدانيم كه ممكن است تعداد اين مقالات ده برابر شود و در علم كشور تحول اساسى روى ندهد.

 دانشگاه ها اغلب به مقاله هاى استادان اگر در مجله هاى غيرمنتسب به دانشگاه يا مراكز علمى چاپ شوند يا نشانى از خودى بودن در آن ظاهر نباشد، نمره نمى دهند يا نمره بسيار كمى مى دهند. معنى اين تلقى اين است كه علم مهم نيست بلكه دانشگاه مهم است. ملاك هم تعلق و انتساب به دانشگاه است نه مقام علمى استاد. اگر بنويسند كه او استاد دانشگاه تهران است و مقاله اش در مجله هاى داراى عنوان علمى- پژوهشى چاپ شود، نمره اى مى گيرد و اگر اين شرايط حاصل نباشد مقاله اش اعتبار ندارد و يا مثلاً در حدود يك دهم نمره و امتياز به آن تعلق مى گيرد.

دادن عنوان علمى- پژوهشى به مجله ها هم گرچه موجه به نظر مى آيد، در كشور ما صورت و وجه خوبى نداشته است. اگر وزارت علوم و تحقيقات و فناورى هيأت هايى از استادان را مأمور مى كرد كه مجله ها را پيوسته زير نظر داشته باشند و اعتبار آنها را معين كنند و حتى در صورت لزوم به آنها تذكراتى بدهند، مى شد به مجله هايى كه آنها را علمى- پژوهشى دانسته اند، اعتماد كرد. اما اين كه شرايط صورى سخت، مقرر شود و يك اداره پس از مدت ها و حتى گاهى سال ها مكاتبه حكم «ثابت و دائم» به علمى- پژوهشى بودن يا نبودن مجله اى بدهد، وضع همين مى شود كه اكنون وجود دارد. يعنى بسيارى از مجله هاى داراى عنوان علمى- پژوهشى، مجله هاى مهجور كم خواننده اند و مقالاتى را كه دانشگاهيان به حكم وظيفه رسمى براى ارتقا و داوطلبان دوره هاى دكترى به ملاحظه رعايت مقررات مى نويسند، چاپ مى كنند و گمان نمى كنم كسانى كه بر حسب تعلق خاطر علمى، پژوهش مى كنند، اگر نيازى به ارتقاى شغلى نداشته باشند، علاقه و اصرارى به درج مقالات خود در اين مجله ها داشته باشند. زيرا اين مجله ها خوانندگان كمترى دارد.

....وانگهى نوشته اگر علمى و تحقيقى است به هر زبانى كه باشد جاى خود را باز مى كند و اگر ساختگى و قلابى باشد فقط به درد شهرت و تبليغات بازار سوداگرى علم -كه به تازگى دائر شده است- مى خورد و خدا كند كه مقاله سازان و سوداگران متاع علم، راه بهره مندى و برخوردارى از بودجه پژوهش را به خود منحصر نسازند و پژوهشگران دقيق و صبور را مأيوس و منزوى نكنند.

ISI يك مركز فهرست نويسى و اطلاع رسانى است و در همين حد بايد آن را پذيرفت. لازم نيست بگويم كه من با فهرست نويسى مخالف نيستم و نوشتن مقاله در مجله هاى ISI را از جهتى مفيد مى دانم. اصلاً فهرست نويسى چيزى نيست كه كسى با آن مخالف باشد ولى ISI در دانشگاه هاى ما صرف يك مركز فهرست نويسى و اطلاع رسانى نيست بلكه ميزان و ملاك علم و تعيين كننده صلاحيت علمى دانشگاهيان ماست چنانكه هركس با آنجا نسبتى دارد و در مجله هاى مورد قبولش مقاله مى نويسد، دانشمند مسلم است و كسى كه توفيق وصلت با آن را نيافته است، در دايره دانايى جايى ندارد. مع هذا حرفى نيست، مقاله نويسى در مجله هاى ISI را تشويق كنيم اما الزام دانشمندان به اين كار و موكول كردن ارتقا در مراتب دانشگاهى به داشتن مقاله در ISI نشانه خوبى نيست و شايد با روح علم ناسازگار باشد. اين الزام ها كه با نظر به بعضى ملاحظه هاى سياسى توجيه مى شود، تدبيرى است كه نه سياست مداران بلكه دانشگاهيان نه چندان آشنا با سياست اتخاذ كرده اند. اكنون هم چنان از ISI دفاع مى كنند كه گويى كعبه و مقصد نهايى علم است و اگر به آن رو كنيم، رستگار مى شويم و بى اعتنايى به آن عين كفر و جهل است. نيت آنان به احتمال قوى نيت خير است اما تدبيرشان يا بهتر بگويم تحكم شان هيچ سودى براى علم كشور ندارد.

ما از ابتدا تلقى صحيحى از ISI نداشتيم و چون تازه وارد راه علم سنجى شده بوديم و ملاك و ميزان نداشتيم (و اگر هم داشتيم و داشته باشيم به طور معمول به ملاك هاى خودى اعتماد نمى كنيم) ناگزير ISI را ملاك مطلق علم و جهل فرض كرديم و به كسى كه مقالاتش در فهرست ISI درج نشده است، نمره صفر داديم و او را در علم بى صلاحيت دانستيم. اين يك ظلم ساده نيست بلكه مى تواند اقدامى در جهت سست كردن رشته ارتباط علم با جامعه علمى كشور و فراهم ساختن مجال براى ظاهرسازى و مقاله پردازى باشد.

توهم توسعه علمى از طريق مقالات ISI - روزنامه ایران - ۲۱ مرداد ۱۳۸۶

توهم توسعه علمی (قسمت اول)

گزیده ای از مقاله دکتر رضا داوری اردکانی ( استاد فلسفه )

چندی پیش مقاله ای جنجالی تحت عنوان ((توهم توسعه علمى از طريق مقالات ISI)) از دکتر رضا داوری اردکانی استاد فلسفه دانشگاه تهران در روزنامه ایران به چاپ رسید که با صراحت به بیان پاره ای واقعیات نهفته در جامعه علمی و دانشگاهی کشور پرداخت و سبب ساز واکنش هایی از سوی موافقین و مخالفین گردید. نظر به اینکه پاره ای از مطالب ارائه شده در این مقاله وصف حال اعضای هیات علمی دانشگاههای علوم پزشکی کشور نیز می باشد ، بتدریج گزیده هایی از  مقاله مذکور در این وبلاگ درج می شود. لازم به ذکر است اینکه نویسنده مقاله چه تمایلات فلسفی و سیاسی دارد یا با کدام اندیشمند سر دوستی و با کدامیک سر عناد دارد ارتباط چندانی با محتویات این وبلاگ پیدا نمی کند .

....شنيده ام كه گفته اند اگر هر يك از اعضاى هيأت علمى دانشگاه ها يك مقاله در ISI داشته باشند ايران در عداد ده كشور برتر علمى جهان قرار مى گيرد.(من وقتى اين را شنيدم گفتم چرا نوشتن دو مقاله را پيشنهاد نكنيم تا يكى از پنج كشور صاحب علم باشيم؟) اين ظاهراً تدبير خوبى است ولى بهتر آن است كه عجالتاً آن را مخفى بداريم زيرا اگر كشورهايى كه در رديف هاى بالاتر از ما قرار دارند مثل ما متوجه شوند كه با ثبت مقاله بيشتر در فهرست ISI علمشان ترقى مى كند، شايد به هريك از پژوهندگان و دانشمندانشان تكليف كنند كه هريك دو مقاله بنويسند. در آن صورت اين خطر وجود دارد كه ما رتبه فعلى را هم از دست بدهيم. من به علم كشورم و به دانشمندان آن جسارت نمى كنم. فقط مى خواهم بدانم كه آيا درد علم و آموزش و فرهنگ در كشور ما كمبود مقاله در فهرست ISI است و مؤسسات علمى وظيفه اى جز اين ندارند كه به هر وسيله اى اين كمبود را جبران كنند؟ به طور معمول مقاله هايى كه براى بالابردن ارقام و آمار نوشته مى شود سطحى و بى مايه است. ما به جاى اين كه به دانشمندان مجال بدهيم كه تأمل و تحقيق كنند و آثار خوب پديد آورند، آنها را ملزم نكنيم كه رفع تكليف كنند و مقاله بى مايه براى مجله ها بفرستند و احياناً نوشته هاى خود را با پرداخت پول آگهى چاپ كنند.....

..... كسانى كه با حسن نيت تكليف و الزام كردند كه همه دانشگاهيان بايد نامشان در فهرست ISI ثبت شود وگرنه لايق عنوان دانشمند نيستند، ظاهراً علم را با شغل و استاد را با كارمند يكى گرفته اند. علم به يك اعتبار شغل است و استادان هم در استخدام دانشگاه ها هستند و بويژه وظيفه تدريس و پژوهش را چنانكه مقرر است بايد انجام دهند. ولى علم و پژوهش شغلى در ميان ديگر شغل ها نيست و وظايف علمى را بر طبق مقررات نمى توان انجام داد، مگر آنكه غرض نمايش و تظاهر و رفع تكليف باشد...

.... من ترديد ندارم از همان اول كه گفتند دانشگاهيان براى ارتقا بايد مقاله به زبان خارجى بنويسند، حسن نيت داشتند. معتقدان به ISI هم اغلب اهل حسن نيت اند، اما حسن نيت كافى نيست. هر كارى كه مى كنيم بايد وجه آن را بدانيم و از آن مقصودى داشته باشيم.

توهم توسعه علمى از طريق مقالات ISI - روزنامه ایران - ۲۱ مرداد ۱۳۸۶

پژوهش با چه هدفی ؟

مصاحبه با دکتر حسین ملک افضلی ( استاد بهداشت و آمار حیاتی)

..... مشکل ما در روش تحقیق نیست، یعنی من اصلا به روش تحقیق فکر نمی کنم ، مثلا دانشجویی که در سر کلاس است ، من  می توانم متدولوژی تحقیق را به او بیاموزم ، اما به نظر من متدولوژی چیز خیلی ساده ای است . در دانشگاه همه بدنبال کارگاه روش تحقیق هستند. این کارگاه دانش لازمه را به فرد می دهد اما مهم این است که دانش را چگونه به کار می برد و برای چه از آن استفاده می کند و چطور می تواند این دانش را در زمینه نیازهای اصلی بکار ببرد و یا اینکه انگیزه داشته باشیم و دانش خودمان را ببریم و در آنجا که باید به کار ببریم. شاید توضیح من روشن نیست . آنچه که الان در دانشگاه کمبود وجود دارد دانش نیست ، بلکه رویکرد است ، یعنی اینکه توانایی را کجا و برای چه به کار بگیریم. بحث من این است که اگر کسی مهارت را یاد می گیرد آیا از این توانمدی استفاده لازم را می کند یا نه؟ من می گویم که استفاده نمی کند و نباید این مهارت برای کارهایی که الان در دانشگاه انجام می شود استفاده گردد. منظورم مهارت در پژوهش است. کما اینکه من در ۱۰سال اولم مهارتهای پژوهشی ام را برای چه به کار می گرفتم؟ برای نوشتن مقاله برای خودم ، که عوایدش برای خودم بوده است، ممکن است برای مردم جامعه هم مفید بوده است . اما در ۱۰سال دوم من از همان تخصصی استفاده کردم که شاید این مهارت کمتر هم مورد نیاز بود و شاید آن 10 سال اول خیلی پیچیده تر بود ، اما آنرا در راستایی به کار گرفتم که سودش به جامعه برگشت . هدفم آموزش روش تحقیق به دانشجویان نیست بلکه هدف من این است که چگونگی پیدا کردن موضوع تحقیق  و مکانیزم عمل را به دانشجوها بیاموزم . باید برنامه کارگاههای ما بشود انتخاب موضوع. ما برای انتخاب موضوع چقدر صحبت می کنیم حدودا یک ساعت ، اما باید یک هفته روی این موضوع صحبت بکنیم که روی چه چیزی می خواهیم مهارتمان را بکار ببریم . اگر ما در دانشگاهها در انتخاب موضوع دقت کردیم که چه چیزی را باید پژوهش کنیم در این صورت پژوهش هدفمند می شود . چیز دیگری که مهم است، استفاده از نتایج تحقیق است. ما تخصصمان را خوب بلدیم . زمانی این که شما بتوانید این فرایند را یاد بگیرید و اینکه چکونه بشود این کار را انجام داد و اینکه چگونه از آن استفاده کنید، در این زمان است که تحقیق شما هدفمند می شود و تنها راه برای ایجاد اتفاق نظر مشارکت است ، یعنی کسانی که می خواهند از تحقیق استفاده کنند، باید در انتخاب موضوع مشارکت داشته باشند . آنهایی که می خواهند از تحقیق استفاده کنند ، باید در اجرای تحقیق مشارکت داشته باشند ، یعنی مردم هم باید در انتخاب موضوع و اجرای پژوهش با محقق مشارکت داشته باشند . حالا ببینید چطور می شود این مطلب را جا انداخت . یعنی محقق باید از آن تعریفی که از تحقیق برای خودش کرده ، بفهمد که مردم باید شریک تحقیق باشند.


قسمتی از مصاحبه با فصلنامه قانون ، شماره پنجم ، تابستان ۱۳۸۱، ص ۱۰۵-۱۰۴

عوام زدگی در پزشکی

دکتر عبدالله روشن ( جراح اعصاب)

... معضل مهمتر مشکلات فرهنگی – علمی در فضای درمانی کشور است . امروز با نگاهی به نسخ عده ای از همکاران بوضوح می توان ردپای ((عوام زدگی))  را در آن یافت . اینکه در امر مهم درمان  پدیده ((بیمارانی که تحمیل می کنند و پزشکانی که تمکین می کنند )) چگونه ظهور یافته بحث مبسوطی را می طلبد ولی نمی توان انکار نمود که امروزه جلب رضایت بیمار برای برخی از همکاران از رعایت حریم و ضوابط علمی مهمتر شده است و حاصل آن نسخه های پر از داروهای غیر ضروری و بعضا متناقض ، آزمایشهای غیرلازم و پر زحمت و دیگر درخواست های غیر مفید و هزینه ساز می باشد. هرچند بعضا ضعف علمی علت این نسخه نویسی هاست ولی عمدتا جلب رضایت بیمارانی که دوست دارند شیوه تشخیص درمان خود را تعیین و به پزشک تحمیل کنند ، دلیل این آنارشی تشخیصی  و درمانی تعدادی از همکاران شده است. دلیل ادعای ما این است که همین همکاران در درمان نزدیکان خود این ضعف ها را ندارند و در این مورد معمولا به ((حداقل های ضروری)) اکتفا می کنند.


نشریه داخلی سازمان نظام پزشکی – شماره ۴۵